صفحه اصلي

ازهمه جا

Hit Counter   باغ شعر گالري عكس

يادداشت سياسي

 

 

 
 

 

 

 

 
استعمار در پوستين دموكراسي 

 

منبع:کتاب بیم امید                                        

وقتي صحبت از استعمار مي شود شايد خيلي ها فكر كنند كه اكنون ديگر چيزي بنام استعمار وجود ندارد و اين مفهوم را خودمان در خيال ساخته و پروبال داده ايم . ولي بايد گفت كه واقعيت چيز ديگري است. درست است كه مانند گذشته ديگر تسلط بر كشورها با لشكر كشي آشكار انجام نميشود ولي هنوز وجوه پنهان نفوذ و سيطره وجود دارند. استعمار نوين خود را در لواي دموكراسي و آزادي خواهي و امنيت براي جهان، پنهان كرده و كشورها را تحت هجوم سياسي و اقتصادي و فرهنگي قرار مي دهد تا دولتهاي مخالف را سركوب كند. در جريان جنگ جهاني دوم كشورهاي بزرگ اروپايي به علت درگير بودن در جنگ عملاً  ضعيفتر از قبل شدند و بعد از آن مشغول بازسازي خود شدند. در اينحال فضا براي پيشرفت آمريكا و تبديل به ابرقدرت جهاني مهيا شد به طوري كه بعد از فروپاشي شوروي، رويه تك قطبي كردن جهان و ايجاد يك كدخداي جهاني را پيش گرفت. وقتي صحبت از آمريكا مي شود دليل بر اين نيست كه استعماري بودن انگليس و روسيه و... را از ياد بردهايم بلكه صحبت اين است كه امروز آمريكا در راس اين كشورهاست. هر فرد منصفي با تحليل اوضاع جهاني اين موضوع را در مي يابد. البته عدهاي به بهانه انتقاد و مخالفت با جمهوري اسلامي ايران چشم بر خيلي از واقعيت‌ها بسته اند و كشور آمريكا را سرزمين دموكراسي و عدالت معرفي مي كنند. اينان خود را همپاي سران آمريكا كرده و حتي از حمله به ايران بدشان نمي‌‌آيد. بايد توجه كرد كه انتقاد و مخالفت نيز بايد منصفانه باشد تا انسان آزادگي خود را از دست ندهد. كشوري كه داعيه‌دار دموكراسي و ايجاد آزادي براي جهانيان است و خود را دشمن تروريسم و مدافع حقوق بشر معرفي مي‌كند، تنها در ويتنام  حدود 3 ميليون نفر را با سلاح‌هاي مرگبار كشته است، سالانه 500 هزارتن بمب بر سر مردم ريخته و با بمبهاي ناپالم و مواد شيميايي (دي اكسين) مردم و جنگلها سوزانده است.  كشوري كه بعد از يازده‌ سپتامبر (نكات مبهم زياد اين حادثه اين ظن راتقويت مي‌كند كه آمريكا و لابي صهيونيست خود عامل انفجار بوده‌اند تا راه را براي نفوذ و لشكر كشي به خاورميانه فراهم كنند. (كتاب: يازده سبتامبر دوهزارويك، دروغ بزرگ را مطالعه كنيد.)) و فروپاشي  برجهاي سازمان تجارت جهاني به بهانه مبارزه با تروريسم، لشكركشي به كل عالم را آغاز كرده و در اين راه حتي از بمباران مناطق غير نظامي نيز ابايي ندارد، كشوري كه شكنجه‌گاه‌هاي ابوغريو و گوانتاناما و صدها زندان مخفي در اروپا ايجاد كرده، افراد را به بهانه تروريسم بودن مي‌ربايد و در اين زندان‌ها تحت شكنجه قرار مي‌دهد، چگونه مي‌تواند دم از حقوق بشر بزند. چگونه مي‌تواند فلسطينيان را كه براي دفاع از خود در سرزمين خود مبارزه مي‌كنند، تروريسم بخواند.  كشوري كه خود بمب‌هاي هسته‌اي پيشرفته دارد و در استفاده از آن‌ها هيچ‌گونه منعي براي خود قائل نيست(هيروشيما و ناكازاكي)، چگونه مي‌تواند كشورهاي ديگر را خطرناك معرفي كند و سازمان ملل را كه اكنون به يك سازمان آمريكايي بدل شده است، مجبور كند تا با فعاليت‌هاي صلح آميز هسته‌اي كشورهاي ديگر مخالفت كند. آمريكا در اين زمينه‌ آنقدر با رسانه‌هاي وابسته تبليغات كرده كه در اذهان عموم تروريسم را به جاي مدافع، مدافع را به جاي تروريسم نشانده است.( چنانكه در زمان جنگ ويتنام، آرتورسيلوستر معاون روابط عمومي وزارت دفاع آمريكا به روزنامه‌نگاران اظهار داشت كه وظيفه ميهن پرستي ايجاب مي‌كند صرفآ اخباري منتشر شود كه ايلات متحده را خوب نشان دهد. و وقتي يكي از خبرنگاران گفت لابد انتظار نداريد مطبوعات نوكر دولت باشند پاسخ داد اين درست همان چيزي است كه انتظار دارم اگر تصور مي‌كنيد كه هر مقام آمريكايي حقيقت را به شما مي‌گويد، احمق هستيد، شنيديد، احمق،)

منصفانه قضاوت كنيد، از كدام كشور بايد هراس داشت، كشوري كه تاريخ پنجاه‌ساله گذشته‌اش پر از دخالت‌ در كشورهاي ديگر، ترور، تجاوز بوده است، يا كشورهايي كه سالها تحت استعمار و استثمار بودهو اكنون استقلال خود را بدست آورده  و در اين مسير پيش مي‌روند.

 ممكن است براي خيلي‌ها استعماري قلمداد كردن آمريكا سخت باشد و آن را ناشي از جهل فرد و يا تعصب بي‌جا بدانند و عدهاي هم منتظر باشند تا آمريكا آزادي و دموكراسي را برايشان به‌ ارمغان آورد همچنان كه بعضي از سران كشورهاي منطقه از آمريكا خواسته اند كه با قدرت خود دموكراسي را در منطقه حاكم كند ولي بايد گفت كه حقيقت چيز ديگري است. بقول نرودا شاعر شيليايي، آمريكا كشوري است كه :

 
  به رغم سفرهايش به ماه بر روي زمين چندان آدم كشته است كه كاغذ ازهم مي‌درد و قلم در هم مي‌شكند تا نام تبهكاري را رقم زند كه از كاخ سفيد مشق آدم كشي مي‌كند.  
 

البته نبايد تصور كرد كه اين موضع خصمانه را بعضي از ما ايرانيها نسبت به آمريكا داريم و مي خواهيم آمريكا را در نظرها استعماري جلوه دهيم، چرا كه متفكرين مستقل آمريكايي، اروپايي  و حتي افرادي كه در دولت آمريكا و سازمان سيا   داراي سمت بوده‌اند، به اين حقيقت اذعان داشته‌اند.

براي شناختن ماهيت حاكمان آمريكا و سازمان سيا (كشوري كه خود يازدهم سپتامبر ساختگي را ايجاد كرد تا در خاورميانه نفوذ كند. ) توجه شما را به كتابي در مورد دخالتهاي آمريكا در كشور هاي مختلف جلب مي كنيم.  

سركوب اميد

اين كتاب توسط ويليام بلوم نوشته شده است. ويليام بلوم در سال 1967 از وزارت خارجي آمريكا استعفا كرد و بدليل مخالفت با سياست دولت متبوع خود در ويتنام، از آرزوي اينكه روزي بعنوان ديپلمات به كشورهاي خارجي گسيل شود، دست كشيد و يكي از بنيان گذاران و سردبيران واشنگتن فري پرس، نخستين روزنامه مستقل در پايتخت آمريكا گرديد.بلوم در 1969 رساله اي درباره فعاليتهاي سازمان سيا نوشت و در آن نام و نشان بيش از 200 كارمند سازمان را فاش كرد. سپس به عنوان روزنامه نگار مستقل در آمريكا اروپا و آمريكاي جنوبي بكار پرداخت. اقامت وي در شيلي در سالهاي 73-1972 و نوشتن كتابي با نام تجربه سوسياليستي درباره حكومت آلنده و سرنگوني غم انگيز آن بوسيله كودتايي كه سيا ترتيب داده بود موجب گرديد كه در او نوعي تعهد شخصي وجود آيد و علاقه اش به آنچه دولت متبوعش در بخشهاي گوناگون جهان به انجام مي رساند افزايش يابد.

بلوم در نيمه دهه 1970 همراه با فيليپ آگي 1(كارمند سابق سازمان سيا و ) و دستيارانش در لندن درباره طرحي به منظور افشا كردن سيا و اعمال خلاف كارمندانش به تحقيق پرداخت. در حال حاضر او در لوس آنجلس زندگي مي كند و به نوشتن فيلمنامه هايي اشتغال دارد كه زمينه اصلي آنها مسائل عقيدتي و سياسي است، موضوعي كه فيلم سازان هاليودي چندان علاقه اي به آن نشان نمي دهند.

در اينجا قسمتهايي از مقدمه كتاب را جهت آشنايي خوانندگان آورده شده است.

در نخستين روزهاي جنگ ويتنام يك افسر ويت كنگ به يك اسير آمريكايي گفت : پس از جنگ جهاني شما در نظر ما قهرمان بوديد . ما كتابهاي آمريكايي مي خوانديم و فيلمهاي آمريكايي تماشا مي كرديم و در آن روزها ثروتمند شدن و عاقل بودن مثل هر آمريكايي ورد زبانمان شده بود. پس چه شد؟ حسن نيت و اعتباري كه ايالت متحده آمريكا در پايان جنگ جهاني دوم از آن برخوردار بود در نتيجه دخالتهاي آمريكا رفته رفته از هر كشوري پس از كشور ديگري ناپديد شد. براي اينكه بتوان هوسبازي سياستهاي خارجي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم، بوي‍ژه مسائل مطروحه در اين كتاب را درباره آنچه سيا و ساير سازمانهاي دولتي آمريكا برسر مردم جهان آورده اند خوب درك كرد بايد بخشي از تاريخ آمريكا را مد نظر قرار داد. اكنون بيش از هر زمان اين واقعيت ثابت شده است كه شركتهاي چند مليتي آمريكايي به علت صنعتي نبودن، نداشتن تنوع، فقدان سرمايه و قدرت ناچيز كشورهاي جهان سوم، از كشورهاي ياد شده استفادههاي اقتصادي سرشاري را مي برند. همچنين ثابت شده كه پيامد دخالتهاي آمريكا اين بوده است كه كشورهاي جهان سوم  همچنان در حالت عقب ماندگي و ضعف باقي بمانند.ولي اين استدلال كه در در دوران جديد عوامل اقتصادي همچنان بر سياستهاي مداخله جويانه آمريكا نفوذ قوي و مستقيم دارند، با آزمايش دقيق و ذره بيني در همه جا صدق نمي كند بلكه عوامل ديگري نيز در آن تاثير دارد. در بسياري از قضاياي اخير گرنادا،ال سالوادور، دخالت آمريكا صرفاً ماهيت كمونيستي هدف بوده است. هيچ كس نگفته كه در اين كشورهاي فقير گنجي نهفته است كه راهزنان آمريكايي را بدنبال خود بكشاند.پس ازاشغال گرنادا سرمايهداران آمريكايي بي اعتنايي عجيبي نسبت به باز كردن دكاني در اين جزيره كوچك نشان دادند. در اين كشورها برنامه سوسياليستي و انقلابي آن كشور زنگهاي خطر را در واشنگتن به صدا در مي آورََد و ترس هميشگي آمريكا از سربلند كردن نمونه اي خوب و موفق از جامعه سوسياليستي مستقل از واشنگتن موجبات مداخله را فراهم مي سازد.

عامل ديگري كه با اين انگيزه ها همراه مي شود، تمايل وافر به قدرت، يعني اغواكننده هميشگي افراد و ملتهاست، كسب، حفظ و استفاده از نفوذ و اعتبار و غرور بي همتايي كه از شكل دادن جهان به صورت مورد علاقه خود ناشي مي شود.

وجه مشترك كشورهايي كه آماج دخالت نظامي آمريكا قرار مي گيرند چيست كه خشم نيرومند ترين دولت جهان را برمي انگيزند و گاهي نيروي آتش آن را متوجه خود مي سازند؟ انگيزه هاي ملل ياد شده در اغلب موارد عبارت است از :

الف- بلند پروازي در رها ساختن خود از قيد و بند كمكهاي اقتصادي و سياسي آمريكا

ب- نپذيرفتن قطع روابط با كشورهاي بلوك سوسياليست يا سركوب چپ گرايان داخلي يا استقبال از تاسيسات نظامي آمريكا در خاك كشورشان. خلاصه اينكه مايل نباشد در جنگ سرد نقش مهره شطرنج را بازي كنند.

ج- تلاش در اصلاح يا تعويض حكومتي كه چنين داعيه هايي ندارد.

سازمان سيا براي نيل به اين هدفها در طي ساليان دراز از زرادخانه اي بينظير شامل انواع سلاحها استفاده كرده است. در هرمورد دست كم يكي از شيوه هاي زير يا همه آنها مورد استفاده سيا قرار گرفته است:

1- آموزشگاههاي سيا: دهها هزارتن از افسران ارتش و پليس كشورهاي جهان سوم شيوه هاي ضد شورش و خرابكاري را در ايالت متحده و آمريكاي لاتين فرا گرفته اند.آموزش اين گونه افراد شامل فنون بازجويي است.

2- نفوذ در گروههاي برگزيده: احزاب سياسي، سازمانهاي زنان، انجمنهاي حرفه اي و فرهنگي و نظاير آن به منظورهاي انتخاباتي و تبليغاتي.

3- دستكاري در نشر اخبار: اجير كردن مديران، سردبيران، نويسندگان و خبر نگاران خارجي.يكي از افسران سابق سيا روزي با خنده اظهار داشت((حساب از دستم در رفته كه تاكنون چقدر از صفحات روزنامه را خريده ام)). تاسيس تعدادي نشريه، بنگاه خبر گزاري ، ايستگاه راديو و موسسات انتشاراتي يا كمك به موسسات موجود.

4- ابزارهاي اقتصادي: شركتهاي خصوصي آمريكايي و موسسات وامدهي، همگام با ديگر سازمانهاي دولتي از قبيل آژانس بين المللي توسعه، شيوه هاي اعمال نفوذ و فشار به بخشهاي برگزيده اقتصادي يك كشور خارجي را بكار برده اند.

5- بخش حقه ها كثيف: نصب ميكرفنهاي مخفي، كشف تلگرامها، جعل اسناد، نوشتن نامه هاي شخصي دروغين، نهادن مدارك رسواكننده در كيف و يا اتاق شخصيتها، بخش شايعات باجخواهي جهت ايجاد جنجال، توطئه براي اخراج ديپلماتهاي بلوك شرق و يا قطع رابطه سياسي با كشورهاي ياد شده، ترويج بي اعتمادي و ايجا تفرقه در ميان گروههاي چپ،

خواننده بايد درنظر داشته باشد كه انواع عمليات ياد شده و نيز عملياتي از نوع ديگر همچنان ادامه دارند و در بسياري از كشورها ازجمله آنهايي كه در اين كتاب نام برده شده اند، بطور عادي وروز مره در دست اجراست. شغل سازمان اين است و كارمندانش از اين راه امرار معاش مي كنند.

پيروزي در جنگ سرد هرگز به اين معنا نيست كه كسي از ديگري معذرت بخواهد. آلماني‌ها از يهوديان و لهستاني‌ها معذرت خواستند، روسها نيز به سبب بدرفتاري با اسيران جنگي از لهستاني‌ها و ژاپني‌ها معذرت خواستند. حتي حزب كمونيست شوروي براي اشتباهاتي كه در سياست خارجي مرتكب شده و در نتيجه، تنش با غرب را افزايش داده بود معذرت خواست. يك مجري برنامه تلويزيوني در آلمان شرقي به دليل سالها خواندن گزارش دروغ، از بينندگان خود معذرت خواست. ژاپني‌ها از چيني‌ها و كره‌اي‌ها و همچنين در كوتاهي در قطع روابط سياسي با آمريكا پيش از حمله به پرل هاربو معذرت خواستند. معلوم نيست دولت آمريكا براي بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي كه پس از اعلام آمادگي ژاپن براي تسليم بدون غير و شرط صورت گرفت، چه وقت معذرت خواهد خواست؟ چه زماني از روسها، ويتنامي‌ها، لائوسي‌ها، كامبوجي‌ها، ايرانيها، شيليائيها، و سالوادوريها معذرت خواهد خواست؟... بهتر است به مندرجات كتاب نظري بيفكنيد. همانطور كه كا.گ.ب. شوروي و اشتازي (سازمان امنيت دولتي) آلمان شرقي براي جنايات خود به مردم حساب پس دادند، سازمانهاي اف.بي.اي (اداره آگاهي فدرال) و سيا (سازمان مركزي اطلاعات) آمريكا چه وقت حساب پس خواهند داد؟

هرچند مخالفت من با دخالتهاي آمريكا هم بر زمينه سياسي و هم بر زمينه اخلاقي استوار است، كوشيده ام نگذارم اين احساسات بر بيان حقايق چيره گردد و دستخوش اين كوتاهي متداول نشوم: گزينش واقعيتهايي كه با فرضيه هاي من موافقت كند، يعني هيچ واقعيتي را كه با اطلاعاتي كه در دست داشتم و يا استنباط از آن تطبيق نمي كرد، به عمد حذف نكردم. افزون بر آن ترجيح دادم شماري از افشاگري هاي فريبنده درباره دخالتهاي آمريكا كه احساس كردم منبع آنان به اندازه كافي موثق نيست و يا اينكه اطلاعات واصله بنحوي كه در نظر من پذيرفتني  باشد مستند نيست، كنار بگذارم.

 دخالت امريكا در برخي از كشورها:

 بوليوي 1964-1975  ويتنام 1950-1973

 چين 1945-1960

 گواتمالا1962 تا دهه 1980  كامبوج 1955-1973 اايتاليا  1947-1948
 كستاريكا 1970-1971  لائوس 1957-1963  يونان 1947-1950
 عراق 1972-1975  هائيتي 1959-1963  فيليپين 1940-1950
 استراليا 1973-1975  گواتمالا 1960  كره 1945-1953
 آنگولا 1975 تا دهه 1980  الجزاير دهه 1960 االباني  1949-1953
 زئير 1975-1978  اكوادور 1960-1963  اروپاي شرقي 1948-1956
 جامائيكا 1976-1980  كنگو 1960-1964  المان  دهه 1950
 سيشل 1979-1980  برزيل 1961-1964  ايران 1953
 گرنادا 1979-1984  پرو 1960-1965  گواتمالا 1953-1954
 مراكش 1983  جمهوري دومينيكن 1960-1966  كستاريكا، اواسط دهه 1950
 سورينام 1982-1984  كوبا 1959 تا دهه 1980  سوريه 1956-1957
 ليبي 1981-1989  اندونزي 1965  خاورميانه 1957-1958
 نيكاراگوئه 1981 1990  غنا 1966  اروپاي غربي در سالهاي     دهه 1950 و 1960
 پاناما 1969-1991  اروگوئه 1963-1970  گويان انگليس 1953-1964
 بلغارستان 1990  شيلي 1964-1973  اتحاد شوروي از اواخر دهه 1940 تا دهه 1960
 عراق 1990-1991  يونان 1964-1974  ايتاليا در دهه 1960 و 1970
 هائيتي 1986-1994  السالوادور 1980-1994  افغانستان 1979-1992

 

برخي از توطئه هاي قتل كه آمريكا در آنها دست داشته  و در كتاب آمده است:

1949- كيم كو، رهبر مخالفان در كره

 دهه 1950- انتشار سياهه ضربت زدن سيا و نئونازيها به بسياري از شخصيتهاي سياسي در آلمان

1955- خوزه آنتونيورمون، رئيس جمهور پاناما

 دهه 1950- چوئن لاي، نخست وزير چين

 دهه 1950- دكتر احمد سوكارنو، رئيس جمهور اندونزي

1951- كيم ايل سونگ، رئيس جمهور كره شمالي

 نيم دهه 1950- كارلو ركتو، رهبر مخالفان در فيليپين

1955- جواهر لعل نهرو، نخست وزير هند

1957- جمال عبدالناصر، رئيس جمهور مصر

1959 و 1963- نورو دوم سيهانوك، رهبر كامبوج

1960- سرلشكر عبدالكريم قاسم، رئيس جمهور عراق

 دهه 1950و1970- خوزه فيگرس، رئيس جمهور كستاريكا(چندين بار به جانش سوء قصد شد)1961-    فرانسوادوواليه رهبر هاييتي

1961- پاتريس لومومبا، نخست وزير كنگو

1961ژنرال رافائل تروخيلو، رهبر جمهوري دومينيكن

1963- نگودين ديم، رئيس جمهور ويتنام جنوبي

 دهه 1960 فيدل كاسترو، رئيس جمهور كوبا (چندين بار به جانش سوء قصد شد)

 دهه 1960- رائول كاسترواز مفامات بلندپايه كوبا

1965-فرانسيسكو كامانيو، رهبر مخالفان در جمهوري دومينيكن

1965-پي ير نگندان دوموه، نخست وزير بوروندي

 1965-1966-ژنرال شارل دوگل، ريس جمهور فرانسه

1967-ارنستو جه گوارا، از رهبران انقلاب كوبا

1970-ژنرال رنه اشنايدر، فرمانده نيروهاي مسلح شيلي

1972-سرهنگ مانوئل نوديه گاه، رئيس سازمان امنيت پاناما

1973-دكتر سالوادرآلنده، رئيس جمهور شيلي

1975- ژنرال موبوتو سسه سكو، رئيس جمهور زئير

1976-مايكل منلي، رئيس جمهور جامائيكا

1980-1986-سرهنگ معمر قذافي(چند توطئه برايش چيده شد و بارها مورد سوء قصد واقع شده است)

1981-ژنرال عمر توريخوس، رهبر پاناما

1982- آيت الله خميني، رهبر ايران

1983-ژنرال احمد دليمي، فرمانده ارتش سوم مراكش

1983-ميگل دسكوتو، وزير خارجه نيكاراگوئه

1984-نه تن از فرماندهان هيئت مديره ملي سادينيستهاي نيكاراگوئه

1985-شيخ محمد حسين فضل الله، رهبر حزب الله لبنان ( در ضمن سوء قصد به او 80 نفر به قتل رسيدند)

1991-صدام حسين، رئيس جمهور عراق

چند اظهار نظر در مورد كتاب:

از هر جهت بهترين كتاب درباره اين موضوع است.( نعام چامسكي)

يك مرجع با ارزش براي هركس كه علاقه مند به بررسي سياست خارجي آمريكاست.(مجله چويس)

از خواندن آن بي اندازه لذت بردم.(گورويدال)

مفيد ترين خلاصه بي تزوير سيا.(جان استاك ول، افسر سابق سيا و نويسنده)

هر فصل آن را كه خواندم بيش از پيش خشمگين شدم.(هلن كالديكات)

يك اثر بسيار سودمند و مهم كه با بي پروايي نوشته شده است.(توماس پاورز، نويسنده و برنده جايزه روزنامه نگاري پوليتزر)

كتابي بسيار با ارزش كه شيوه تحقيق و تدوين آن بي اندازه احساس برانگيز است.(ا.ج.لانگوت، نويسنده و رئيس دفتر سابق نيويورك تايمز)


1- فيليپ آگي درسال 1957 به سازمان سيا پيوست و مدت 12 سال به عنوان مامور مخفي سازمان در اكوادور، مكزيك و اروگوئه مشغول فعاليت بود و در سال 1969  با رسيدن به اين موضوع كه سيا تهديدي براي صلح جهاني است، از سازمان استعفا كرد. در سال 1975 كتابي تحت عنوان: (در داخل كمپاني: تمور روزانه سيا) نوشت كه شگفتي جهان را برانگيخت. سپس در انتشار كتاب: (كار كثيف: سيا در اروپاي غربي) همكاري كرد و مقالات زيادي را در مجلات و روزنامه‌هاي معتبر جهان نوشت. از سال 1970 به علت فشار سازمان سيا به خاج از آمريكا عزيمت كرد و پس از انتشار كتاب:(سيا و جعل اسناد) آمريكا به دليل خطري كه اين كتاب براي امنيت آن كشور ايجاد كرده است گذرنامه وي را بي‌اعتبار ساخت

 

 

بالا