صفحه اصلي ازهمه جا     Hit Counter   باغ شعر گالري عكس

 

مكاتب فلسفي

امپرياليسم :

نام و عنوان سياستي است كه هدف آن خلق وايجاد يك امپراطوري با شد. يا احساس و تعصب اين كه يك كشور بايد مبدل به امپراطوري شود.


آنارشيسم:

طبق فلسفه آنارشيسم كشور نياز به حكومت ندارد. زيرا حكومت را موجب بدبختي ملتها مي داند. اين فلسفه معتقد است كه هر قدرت سياسي متمركز باعث ظلم در جامعه مي شود. به اعتقاد فلسفه مذكور مردم خود با تشكيل دستجات همكاري مي توانند امور را با هماهنگي اداره كنند. پدر آنارشيسم جديد پيرژوزف پرودون فرانسوي است  و ديگري نيز باكونين روسي است.


انترناسيوناليسم:

اين فلسفه معتقد است كه همكاري وسيع ملتهاي جهان متضمن خير و سعادت بشر و باعث ثبات در صلح عمومي جهان است.بعضي از معتقدين اين فلسفه به يك دولت بزرگ جهاني كه تمامي كشورهاي عالم را تحت پوشش قرار دهد( بدون اينكه شخصيت يا ازادي افراد را در مواردي كه مضر ملل ديگر نباشد تضييع كند. ) اعتقاد دارند. موانعي بر سر راه اين اعتقاد وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از:                                                                                                                                                                                      يكي نبودن منافع سياسي، اقتصادي، ملي و روشهاي پيشرفت ملتها و نيز وجود مكاتب و فلسفه هاي مختلف و گاهاً متضاد.


ايداليسم:

ايداليسم يعني خيال پرستي و ارمان گرايي  و ايداليست كسي است كه معتقد است كه سياست بايد تابع غايت آمال،ارمانها يا ايدالهاي انساني گردد.


پلوراليسم:

پلوراليسم يا مسلك كثرت به فلسفه سياسي گفته مي شود  كه معتقد به تعدد احزاب و جماعات و انواع انجمن ها و عقايد و سليقه ها در جامعه است. و دولت با يد با شركت ايشان در امر حكومت و  اداره  امور جامعه  موافقت كند.


دموكراسي:

دموكراسي عبارت است از حكومت مردم كه با توجه به آراء اكثريت از طريق انتخاب نمايندگان و تشكيل مجلس اجراء مي گردد و اداره امور مملكت در اختيار اكثريت اراء مردمي است كه حق راي دادن دارند.


راديكاليسم:

اصطلاح راديكاليسم اصطلاحاً به كساني گفته مي شود كه از موسسات سياسي و اجتماعي مكوجود ناراضي و حتي عصباني اند و عموماً طالب تغييرات اجتماعي و در هم شكستن وضع موجود و مايل به تاسيس موسسات سياسي و اقتصادي و اجتماعي شايسته اي هستند. در هر حال اين اصطلاح نه تنها در سياست بلكه در اكثر رمينه ها به افراطيون گفته مي شود.


آپارتايد:

به معني جدايي است و عنوان سياسي تبعيضهاي نژادي در آفريقا است.


رئاليسم:

به كسي گويند كه تا آنجا كه ممكن است عوامل حقيقي و واقعياتي را كه در حوادث و جريانها دخالت دارند به حساب مي آورد و سعي مي كند خود را با واقعيات جهان و محيط وفق دهد.


سكولاريسم:

يعني دنيا پرستي و اعتقاد به اصالت امور دنيوي و رد آنچه كه غير از آن است. بنابراين شامل رد مذهب مي باشد.


سوسياليسم:

شامل كنترل اقتصاد و صنعت بنفع مردم است كه بوسيله مالكيت دولت نسبت به كليه وسايل توليدي اعم از صنعت و كارخانجات و وسايل حمل و نقل و بانكها و غيره انجام مي شود. كنترل آنها نيز از طريق دولت انجام مي شود.


فاشيسم:

عبارت است از روشي از حكومت كه به حد افراط حالت استبدادي، دسته جمعي، و انقلابي دارد. در اين مسلك فرهنگ، فكر و عمل و كليه شئون حياتي افراد تحت كنترل شديد دولت است.در اين مسلك جنگ بر حق است و ملت هميشه بايد آماده جنگ باشد. در اين مسلك مذهب در دست دولت است.


فئوداليسم:

يعني اينكه عده اي از اشراف و مالكين املاك و اراضي را مالك مي باشند و رعاياي ايشان يا از حقوق سياسي و اجتماعي محرومند و يا به مقدار خيلي ضعيف از اين حقوق بهره مند مي شوند.


كمونيسم:

يعني اعتقاد به لزوم كنترل جامعه (كه دولت نماينده آن است) نسبت به كل حيات اجتماعي و اقتصادي و بالاخص مالكيت كل مشترك عامه نسبت به وسايل توليدي مانند كارخانجات صنعتي، ماشينها و راه آهن و ....

مفهوم جديد كمونيسم پيشرفت مرام با زور و قوه نظامي است و مذهب كمونيسم جديد روسيه است.


ليبراليسم:

عبارت است از اينكه انسان آزاد بدنيا آمده و صاحب اختيار و اراده است. بايد مجاز باشد خود را به هر اندازه كه ممكن است آزاد پرورش دهد.


ماترياليسم:

اعتقاد به اين دارد كه تنها ماده وجود دارد و هرچيز ديگر كه حالت متافيزيكي داشته باشد مانند خدا، روح و فرشتگان وجود ندارند و پندار و خيال هستند.


ماركسيسم:

نام فلسفه كارل ماركس آلماني واضع فرضيه كمونيسم جديد كه در واقع توضيح و تبيين سوسياليسم است.


ماكياوليسم:

به اين فلسفه فلسفه استبداد جديد نيز مي گويند و عبارت است مجموعه دستوراتي كه ماكياولي فيلسوف ايتاليايي براي زمامداري و حكومت بر مردم مي دهد و اولين مرتبه در تاريخ باختر افكاري را براي روش حكومت استبدادي بر روي كاغذ مي آورد كه سابقه نداشته و يا لااقل تا آن تاريخ اين نوع با صراحت تحرير نشده بود.


نيهيليسم:

در اصل عبارت بود از اعتقاد به اينكه هيچ چيز در عالم وجود ندارد و يا نمي توان چيزي را در عالم شناخت و به وجود آن پي برد و شامل انكار هستي روح و رد اموال و تملك و قانون و همه چيز مي گردد. اما در قرون جيد در روسيه نام يك آيين اجتماعي گرديد كه كل اتوريته و انواع قدرت و اختيار دولت و غير دولت را مردود دانسته و بعداً تبديل به يك عقيده انقلابي شد كه هدف آن برانداختن كليه موسسات اجتماعي كشور اعم از دولتي و غير دولتي بود. موسس فرقه نهيليسم روسيه باكويين بوده است. به مفهوم وسيع تر خود شامل هر نوع اقدام و تبليغاتي مي باشد كه توام با طغيان و شورش و شدت عمل است.